داستان غم پنهانی من گوش کنید![]()
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید![]()
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید![]()
شرح این اتش جان سوز نگفتن تا کی؟![]()
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی![]()
روزگاری من ودل ساکن کویی بو دیم![]()
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم![]()
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم![]()
بسته سلسله ي سلسله مویی بودیم![]()
كس در آن سلسله غير از من و دل يار نبود![]()
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود![]()
نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت![]()
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت![]()
اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت![]()
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت![]()
اولين كس كه خريدار شدش من بودم![]()
باعث گرمي بازار شدش من بودم![]()
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او![]()
داد رسوايي من شهرت زيبايي او![]()
بس كه دادم هم جا شرح دل ارايي او![]()
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او![]()
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد![]()
كي سر و برگ من بي سر وسامان دارد![]()
يادمان باشد امروز خطايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من مايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد.
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم...
منشی می پره جلو و ميگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه...
مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن